تبليغاتX
تلخ و شیرین

تلخ و شیرین

 

آيا مي دانيد چرا با بالا رفتن سنمان اعضاي بدنمان تغيير اندازه مي دهند ؟

گوشمان بزرگتر مي شود تا راحتتر و بدون دردسر حرف را از يك طرف گرفته و از طرف ديگر بدون تحليل به در كند

زبانمان بزرگتر مي شود تا حرفهاي گنده تر از دهان بزند

مغزمان بزرگتر مي شود تا مسائل را سريعتر بررسي كرده تا از ديگران قول نخورد

دستمان بزرگتر مي شود تا بيشتر به اين دنيا چنگ بزند

پايمان بزرگتر مي شود تا ديگران را زودتر دور بزند

دلمان بزرگتر مي شود تا بتواند مصيبتها و دردهاي بيشتري را در خودش جاي بدهد

و اما چشممان بر خلاف بقيه كوچكتر مي شود تا بديها و زشتيهاي دنيا را كمتر ببيند غافل از اينكه ما هستيم كه خوبيها و بديهاي دنيا را مي سازيم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 20:49  توسط كريم و عزیزترین برادرزاده اش میترا  | 

 

در زندگي چنان حركت كن كه نيازي به ترمز كردن نداشته باشي

گاهي بايد خيلي آهسته حركت كرد و گاهي بايد سبقت گرفت .

زندگي شهري است ناشناخته كه هم خيابانهاي خاكي دارد و هم آسفالت . از خاكي آن نترس و قول صافي آسفالت آن را نخور

هر اتفاق بدي آنچنان كه نشان مي دهد بد نيست و هر اتفاق خوبي براي هميشه خوب نيست .

دوستي از من پرسيد از زندگيت چه ديده اي ؟

چند لحظه فكر كردم و گفتم فقط گذر آن را

به هر چه مي خواستم رسيدم اما باز خود را مسافر مي بينم مسافري كه هميشه با شوق رسيدن پيش مي رود اما هرچه مي رود از مقصود دورتر مي شود . در اين سفر به جايي رسيده ام كه راضيم نمي كند و راههايي در پيش دارم كه به مقصود منتهي نمي شود .

در اين فكرها غوطه ور بودم كه با صداي ساعت از خواب بيدار شدم عجب خواب بموقعي بود و الا بايد دفتر زندگي را مي بستم . چند سال بود به اين حد نخوابيده بودم با خود گفتم شايد اين همان چيزي بود كه سالها سخت در پيش بودم .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 23:52  توسط كريم و عزیزترین برادرزاده اش میترا  |