سلام عزيزان من دوباره بعد از چند سالي برگشتم
ببخشيد كه نتونستيم بهتون سر بزنيم .
عموم كسالت داره منم هم كه دارم درس مي خونم واسه همين از همتون شرمنده شديم به بزرگي خودتون ببخشيد .
راستي ولادت حضرت علي و اين عيد رو به همتون به خصوص به پدرهاي عزيزتون تبريك مي گويم .
مي خواستم يه ماجرايي كه سال گذشته تو همچنين روزي اتفاق افتاد را برايتان بنويسم .
سال گذشته روز پدر البته شبش براي ديدن پدر بزرگ و دادن هديه هامون رفته بوديم خونشون . هممون اونجا جمع شده بوديم و هي مي گفتيم و مي خنديديم و پدر بزرگ را به زور راضي كرديم كه از چگونگي آشناييش با مادر بزرگ و ازدواجشون بگه و اونم يه لبخندي زد و شروع كرد به تعريف كردن .
نيمه هاي راه بود كه يهو تلفن زنگ زد عمو كريم شماره رو نگاه كرد و با تعجب گفت از كارگاه زنگ مي زنند . بابام گفت اونجا كسي نيست كه . گوشي رو عمو برداشت اما كسي حرف نمي زد . بابام گفت حتما دزد اومده و دستش به دكمه تكرار خورده و شماره اينجا رو گرفته . تا اين رو گفت بابا و دو تا عموهام زود بلند شدند و به طرف كارگاه به راه افتادند .
كارگاه كه مال پدر بزرگمه اما بابام و عموي ديگم ( البته عمو كريم اونجا كار نمي كنه ) اونجا رو اداره مي كنند 12 تا دستگاه بزرگ و كوچك ماشينكاري داره .
پدر بزرگ مي گفت دستگاهها اكثرشون خيلي بزرگند نمي شه در عرض 5 6 ساعت دزديد اما يك دستگاه CNC كه تازه گرفتيم و زياد هم بزرگ نيست را احتمالا برده باشند .
نيم ساعتي گذشت اما از آنها خبري نشد بهشون زنگ زديم ببينيم چي شده كه گفتند دارند برمي گردند و ماجرا رو تو خونه واسمون تعريف مي كنند .
بابام و عموهام لبخند زنان وارد خونه شدند و همگي باهم پرسيديم چي شده كه عمو كريم گفت وقتي رسيديم كارگاه هيچ صدايي نمي اومد و در هم باز نبود اما ما هم گارد گرفته بوديم كه حساب دزدها رو برسيم و تا اينكه در رو باز كرديم يك موش از كنار گوشي تلفن كه اونجا داشت يك چيزي رو مي خورد فرار كرد . ولي هيچ خبري از دزد نبود آخر فهميديم كه موشه به گوشي تلفن خورده و اونو انداخته و بعد دكمه رديال رو زده و چون آخرين تماس با اينجا بود شماره اينجا رو گرفته .
همه زديم زير خنده آخه واسمون خيلي جالب بود .
اون شب گذشت و يكي از پرخاطره ترين شبهاي ما شد اما باز آخرش نفهميديم كه مادريزرگ و پدربزرگ چطوري به هم رسيدند .
البته يه چيزايي شنيدم اما از زبان مادريزرگ و پدربزرگ تا به حال كامل نتونستم بشنوم .
اين قسمت رو هم عمو كريم خواست كه اضافه كنم .
هر سال مي گذرد و ما روزي را به مادر و روزي را به پدر اختصاص مي دهيم . آيا آنها تنها دو روز سال را به ما اختصاص داده اند ؟ اگر يك آدم قدرشناسي باشيم و منطقي ، مي فهميم كه يك مادر حتي در خواب هم به فكر فرزندان خود است و فرقي نمي كند كه اين فرزند 1 ساله باشد و يا 50 ساله و خوب باشد و يا بد .
پدر و مادرهايمان به خصوص مادرانمان را بيشتر دريابيم ، ما حاصل عمر آنها هستيم خودمان را هدر ندهيم .
ببخشيد كه طولاني شد .
با تشكر ميترا