تبليغاتX
تلخ و شیرین

تلخ و شیرین

 

خداوند زندگي را به ما داد تا ميزان تحمل ما را بسنجد

من چه كنم كه تحمل اين زندگي را ندارم ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 22:41  توسط كريم و عزیزترین برادرزاده اش میترا  | 

 

سلام عزیزان

بازم يه ترانه از كنول خاسيوا ترجمه كردم اما زياد خوب نشد به بزرگي خودتون ببخشيد .

ترانه رو هم مي تونيد از اينجا داونلود كنيد . خيلي قشنگه حتما گوش بدين

دوست دارم نظرتون رو در مورد اين آهنگ بدونم ممنون مي شم .

 

اِلــه بيــلدين اُتَـــري بير هـــوس دي

سَن بيلمَدين بو سِئوگينين قـدريني

 

نــه بيلَيديم چَهديهلَريــــم عـبث دي

سَـن بيلمَدين بو سِئوگينين قدريني

 

اورَييمده نِـــچه كَـــــــدَر ســــيزلادي

باخيشلاريم داييم سَـــني ايـــزلَدي

 

حَســـرَتيله يوللارينــي گــــوزلَديــــم

سَـن بيلمَدين بو سِئوگينين قدريني

 

يوخي ييدي بلكه سـنه بو ســئوگي

سـاچلاريمدا دونـدي دَنه بو سِئوگي

 

حييف بير ده هاچان دونه بو سِئوگي

سَن بيلمَدين بـو سِئوگينين قـدريني

 

 

 

تو خيال كردي هوس زودگذري است

تو قدر اين عشق را ندانستي

 

چه مي دانستم دردهايي كه كشيده ام عبث بود

تو قدر اين عشق را ندانستي

 

در دلم غم و اندوه آشكار شد

چشمهايم هميشه به دنبال تو بود

 

با حسرت ، چشم به راهت ماندم

تو قدر اين عشق را ندانستي

 

شايد اين عشق براي تو خواب بود

اما براي من در زلفهايم به دانه سفيدي تبديل شد

 

حيف ، كي مي شود كه اين عشق دوباره برگردد

تو قدر اين عشق را ندانستي

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 0:34  توسط كريم و عزیزترین برادرزاده اش میترا  | 

 

سلام عزيزان من دوباره برگشتم

علت رفتنم را نگفته بودم علت برگشتنم را هم لطفاً نپرسيد .

از همه عزيزان به خاطر بي اطلاع رفتنم معذرت مي خواهم و از همه آنهايي كه هميشه دوست من بودند تشكر مي كنم .

چند روز بود كه مي خواستم برگردم اما مانده بودم كه چه بنويسم تا اينكه امروز بعد از چند هفته سراغ وبلاگم رفتم و مي خواستم وبلاگي از وبلاگهاي عزيزان را باز كنم كه به اشتباه وبلاگ پاييني آن را باز كردم و در آن داستان زندگي عزيزي را خواندم اما بعد از خواندن آن دوباره در غم و اندوه هميشگي فرو رفتم حتي نتوانستم كامنت بزارم و مثل عادت هميشه سراغ آهنگهايي رفتم كه باهاشون زندگي مي كنم و تا اينكه winamp  را روشن كردم ترانه اي را شنيدم كه شباهت زيادي به حرفهاي همان عزيز داشت براي همين آن را نوشتم و با سواد كمي كه داشتم به فارسي ترجمه اش كردم اما اي كاش همه عزيزان تركي را بلد بودند و اين ترانه را خودشان درك مي كردند .

شاعر را نمي شناسم اما خواننده شعر سلطان زن ترانه هاي آذربايجاني (( كنول خاسييِوا )) مي باشد .

ترانه را هم مي توانيد از اينجا داونلود كنيد .

ممنونم از همه عزيزان

 

درديمــه درمــانيم اولسانــدا مــنيم          سَنــي سِوميَّجَـــم سِوميَّجَـــم مَــن

عــشقيمه هَــمدَميم اولسانــدامـنيم          سَنــي سِوميَّجَـــم سِوميَّجَـــم مَــن

دونيــا مَحــــورينـده اينـان داغيلسا          بــو دونيا بيــر سَنه بيــر مَنه قــالسا

اونــدادا ســـن مَـنه گَرَك دِييل سَن          سَنــي سِوميَّجَـــم سِوميَّجَـــم مَــن

سيـــنَم وَرَم اولسا جــــان ياتاغيندا           سَــــن طبيب حـــياتيم اَلينده اولسا

عَــزرائيل جــانيمي آلان چــاغينـدا           سَنــي سِوميَّجَـــم سِوميَّجَـــم مَــن

ايــنان مـــزاريمــي زيّارت اِتـــسَن           قبريمين اوستونده گـوز ياشي توكسَن

جــهنَّم اودومــي جنَّت ســه اِتـسَن           سَنــي سِوميَّجَـــم سِوميَّجَـــم مَــن

 

اوخـويوم شــعريمي خيـالا قالــديم           كُهلَنيم يورولــدي يــوللاردا قـالـديم

سِوينجيم گِن قاچدي كَدَرره قالـديم           مـــن بِـــله طالــهي نِينيرم آخيــــر

يــازديغيم شـعرلر آجي گــوز ياشي            اوغــولسان بو كــدر يــوكوني داشـي

عقربه دوندَريب اُ ظريف داش داشـي            مـــن بِـــله طالــهي نِينيرم آخيــــر

كــوردي زمـانه نيــن گــوزي اِلَبير            چات وِريـــب بَـختيمـــين اوزي اِلَبير

زَهَـــردَن آجيديـــر ســوزي اِلَبيـر            مـــن بِـــله طالــهي نِينيرم آخيــــر

چَـكديغيم آه نـاله قاليــر ايـچيمده             درد گَلير بير بوي دا اولاخ بير بيچيمده

نِينيرَم قيسمتي بــاخ بــو سچيمده             مـــن بِــله طالـــهي نِينيرَم آخيــــر

 

 

اگر درمان دردم باشي باز تو را دوست نخواهم داشت

اگر همدم عشقم باشي باز تو را دوست نخواهم داشت

اگر دنيا از چرخش بيفتد و خراب شود و اين دنيا تنها براي من و تو بماند

آن زمان هم تو براي من نيستي تو را دوست نخواهم داشت

اگر سينه ام در بستر بيماريم ورم كند و تو طبيب باشي و زندگانيم دست تو باشد

زماني كه عزرائيل هم جانم را مي گيرد باز تو را دوست نخواهم داشت

باور كن اگر مزارم را زيارت كني و روي قبرم اشك بريزي

و آتش جهنم را برايم بهشت كني تو را دوست نخواهم داشت

 

شعرم را بخوانم كه در خيال ماندم . اسب پيرم خسته شد در ميانه راه ماندم .

شادي از من فراري است و من در غم و اندوه مانده ام من چنين طالعي را براي چه مي خواهم

شعرهايي كه نوشتم اشكهاي تلخي است . اگر مردي اين بار اندوه را به دوش بكش

سنگ ظريف و زيبا را تبديل به عقرب ( موجودي كه خودش را هم نيش مي زند ) كرده من چنين طالعي را براي چه مي خواهم . ( منظور طالعي كه به صاحبش هم زيان مي رساند )

انگار چشمهاي زمانه كور است انگار بخت من خودش ترك برداشته

حرفهايش از زهر تلختر است من چنين طالعي را براي چه مي خواهم

آه و ناله هايي كه كشيده ام در دلم حبث مي شود . درد مي آيد كه با من هم اندازه و هم پوشاك شود

با اين انتخاب قسمت را براي چه مي خواهم من اين طالع را براي چه مي خواهم .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 21:32  توسط كريم و عزیزترین برادرزاده اش میترا  |